بینی پرونده دادگاه ورامین رستوران افغانستان

بینی: پرونده دادگاه ورامین رستوران افغانستان اخبار حوادث

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری از تختی تا شریعتی , سلبریتی های قبل از انقلاب

با قدرت گرفتن استودیوهای فیلمسازی در آمریکا و رونق رسانه های نوشتاری و روزنامه ها در فضای بعد از جنگ جهانی دوم ذره ذره سر و کله واژه جدیدی به میان آمد؛ «سلبریتی

از تختی تا شریعتی , سلبریتی های قبل از انقلاب

سلبریتی های قبل از انقلاب؛ از تختی تا شریعتی

عبارات مهم : ایران

با قدرت گرفتن استودیوهای فیلمسازی در آمریکا و رونق رسانه های نوشتاری و روزنامه ها در فضای بعد از جنگ جهانی دوم ذره ذره سر و کله واژه جدیدی به میان آمد؛ «سلبریتی».

روزنامه هفت صبح، با قدرت گرفتن استودیوهای فیلمسازی در آمریکا و رونق رسانه های نوشتاری و روزنامه ها در فضای بعد از جنگ جهانی دوم ذره ذره سر و کله واژه جدیدی به میان آمد؛ «سلبریتی». سلبریتی ها خاستگاه رویاها و هر آنچه طرفداران ارزش نداشتند و دوست داشتند تجربه اش کنند، بودند. در آن دوران که دنیا هنوز عظمت و وسعتی به نام دنیا و تا «دهکده جهانی» شدن راه زیادی داشت جوامع جهانی به خاص جوامع جهانی سوم و اشغال شده است به وسیله نیروهای نظامی، سلبریتی و ستاره های بومی خود را می ساختند.

ایران که در دوران پساجنگ جهانی و شروع سلطنت محمدرضا پهلوی به وسیله نیروهای ارتش بریتانیا اشغال شده است بود، هم از این قاعده مستثنا نبود. ایرانیان واژه سلبریتی را نیز بومی کردند و با تغییری در درون و معنا آن را بدل به قهرمان های ملی کردند. ایرانیان در آن دوران به دنبال قهرمانانی بودند که این غرور خدشه دار شده است ارزش را به آنها باز گرداند. جوانان آزادی خواه وارد گود سیاست شدند و با آرزوی بزرگ آزادی خواهی در فضای باز ناشی از عدم ثبات سیاسی ن سال ها روزنامه تاسیس کرده و نماینده روانه مجلس و به امید روزهای روشن فعالیت کردند.

از تختی تا شریعتی , سلبریتی های قبل از انقلاب

قهرمان های ملی آن سال های کشور عزیزمان ایران «دکتر محمد مصدق» و «دکتر حسین فاطمی» و هم قطاران ارزش با اعتبار ملت نفت را ملی و دست بیگانگان را از ثروت ملی کوتاه کردند و استقلال و غرور ملی را به مردم بازگرداندند. ولی محمدرضا پهلوی که جای پا سفت کرد و پشتیبان تازه ای به نام آمریکا یافت شروع به زیاد کردن فشار روی آزادی خواهان و وطن دوستان کرد و در نهایت در روز شوم 28 مرداد 1332 آمال و آرزوهای مردم را کشت و مصدق را به احمدآباد مستوفی تبعید و حسین فاطمی را اعدام کرد.

با قدرت گرفتن استودیوهای فیلمسازی در آمریکا و رونق رسانه های نوشتاری و روزنامه ها در فضای بعد از جنگ جهانی دوم ذره ذره سر و کله واژه جدیدی به میان آمد؛ «سلبریتی

در روزهای بعد از کودتا که آزادی خواهان، دگراندیشان و دلسوزان کشور هرکدام به زندانی روانه یا به شهر و قریه ای دورافتاده تبعید شدند و شهر خالی از صدا و حرکت شد، ورزشکاری با مرام و اخلاق خاصش جا در دل مردم باز کرد؛ «غلامرضا تختی».

مردم که از رژیم پهلوی زخمی مهلک خورده بودند و کینه به دل داشتند و شهر را خالی از مرد و مردانگی می دیدند، حسرت یک قهرمان شجاع و نترس از جنس مردم در دل داشتند. غلامرضا تختی توانست این خلا را پر کند. در آن سال ها محمدعلی فردین و امامعلی حبیبی دو تن از دوستان کشتی گیر تختی جذب سینما شدند و علی الدوام او را به حضور در فیلم های سینمایی و تبلیغاتی ترغیب می کردند.

حکومت که از بزرگ شدن نام ها و تولد قهرمانان تازه مردمی می ترسید بدش نمی آمد سر تختی را هم به فیلم و سینما گرم کند ولی غلامرضا تصمیم گرفته بود که به جای کندن از مردن و نقش بستن تصویرش در قالب پوسترهای بی جان بر در و دیوارهای شهر، بین مردم و با مردم بماند و غمخوار دردهای آنان باشد.

از تختی تا شریعتی , سلبریتی های قبل از انقلاب

زلزله بویین زهرا یکی از همین بزنگاه ها بود که نشان می داد چگونه همین عیاری و مردمداری می تواند کاری کند که دولت از انجام آن عاجز هست. مردم بدگمان به حکومت پهلوی از رساندن کمک به دست حکومت به عنوان امانتدار سر باز زدند. فردای آن روی تختی بدون هیچ اعلان و تبلیغاتی اول صبح به چهارراه ولیعصر فعلی رفت و تصمیم خود را جهت جمع آوری اعانه به نفع زلزله زدگان به کمک دوستانش به اطلاع مردم رساند. بعد از آن غوغایی به پا شد که در تاریخ همکاری های مردمی کشور عزیزمان ایران کم نظیر و شاید بی نظیر بود. مردم که دهن به دهن خبردار شده است بودند از دور و نزدیک خودشان را رسانده بودند به پهلوان بی دریغ و هرچه از دست ارزش بر می آمد کمک کرده بودند.

با قدرت گرفتن استودیوهای فیلمسازی در آمریکا و رونق رسانه های نوشتاری و روزنامه ها در فضای بعد از جنگ جهانی دوم ذره ذره سر و کله واژه جدیدی به میان آمد؛ «سلبریتی

بعد از این واقعه بود که مردم قبل از نام تختی یک «آقا» گذاشتند و از آن بعد همه او را «آقاتختی» نامیدند. بعد از فوت تختی مردم داغدار می درخواست کردند جای خالی او را در دل و رویاهای ارزش پر کنند ولی در دنیای آن روزها کسی را در قامت او نیافتند و سایه او را در دنیای تصویر یافتند؛ «علی بی غم» در فیلم گنج قارون با بازی «محمدعلی فردین» رفیق دیرین غلامرضا تختی. علی بی غم در این فیلم توده های مردم را به امید رستگاری و سعادت در قناعت دل شاد می کرد. مردم جهت دیدن قامت فردین در کسوت یک کارگر زحمتکش فقیر ولی مغرور و سربلند، جلوی سینماها صف می کشیدند و به خاطر قهرمانی هایش دست می زدند.

فردین با قامت چهار شانه و صورت مردانه اش و با صدای زلال «چنگیز جلیلوند» و آوازهای کوچه و بازاری «ایرج» در قله قلب های مردم قرار گرفت. «سلطان قلبها» لقب گرفت و پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران، «گنج قارون» را سال ها روی پرده نقره ای به نمایش گذاشت. مردم با آوازهای فردین می خواندند و با خنده های خاصش می خندیدند و با خشمش دندان به هم می فشردند و اینگونه بود که فردین به قهرمان آن سرنوشت مردم بدل شد و به همین علت این فیلم به ذائقه بسیاری از روشنفکران چپ گرای آن وقت و نخبگان خوش نیامد.

از تختی تا شریعتی , سلبریتی های قبل از انقلاب

آنها محمدعلی فردین و سلطان قلب های مردم سینه چاکش را «الکی خوش» خواندند و او را بی تناسب با پرسشها اجتماعی و سیاسی جامعه نامیدند که افکار مردم مظلوم را گمراه می کند و به دنبال قهرمانی کنشگر علیه خفقان و نظام پلیسی پهلوی از دل و جنس همین مردم می گشتند تا فریادهای آرمانخواهی او جایگزین آوازهای شاد و خرم فردین کنند.

در همین اثنا فیلمسازی جوان و گمنامی به نام «مسعود کیمیایی» فیلمی به نام قیصر ساخت. شمایل قیصر که با هنرمندی به تصویر درآمد همان که عوام به عنوان قهرمان می پذیرفتند و فواید به دنبالش بودند. کارگری از محله «بازارچه نایب گربه» و جنوب شهر و از جنس مردم با مدل موهایی خاص و کفش های پاشنه خوابانده و جوراب شیشه ای که عده ای ظالم خواهرش را بی سیرت و برادرش را به قتل رساندند و او که امیدی به گرفتم حق از نظام عدلیه و دادگستری فاسد حکومت پهلوی ندارد خود پاشنه را ور می کشد و دست به قصاص و انتقام می زند و با هر ضربه که به برادران ظالم و قاتل «آب منگل» فرود می آورد دل تماشاگران را نیز می برد و قهرمانی تازه نفس را جهت جامعه مصور می کند، قهرمانی که به مذاق روشنکفران و نخبگان هم خوش آمد. از آن بعد مدل موی قیصری و کفش پاشنه خوابانده و جوراب شیشه ای و کتی بر دوش و چاقوی ضامن داری در جیب و آرمانی به نام «انتقام» جزء لاینفک مردم شد.

در این دوران یکی از دوستداران پر و پا قرص قیصر که تحصیل کرده سوربن بود و صحبت ها و جلسات پرشور می گذاشت و از دین و مذهب و امام علی (ع) سخن می گفت و در عین حال کراوات می زد و علی الدوام سیگار در دست داشت کم کم جای قیصر را گرفت؛ «دکتر علی شریعتی».

شریعتی در آن دوران ملتهب از نقش موثر مردم سخن می گفت و به آنها یادآوری می کرد که باید قهرمان خودشان باشند و باید خود قیصرگونه پاشنه ها را ور بکشند و برخیزند و پا در میدان دنیا بگذارند. شریعتی از قهرمان های جمعی گفت و کیمیایی در فیلم «سفر سنگ» قهرمان جمعی را تصویر کرد و این جمع قهرمان یک سال بعد در خیابان به امید آزادی و با رشادت رژیم پهلوی را ساقط و انقلاب کردند. در 22 بهمن سال 57 توده های عظیم مردم کشور عزیزمان ایران سلبریتی و قهرمان خودشان بودند و تاریخ ساز شدند.

واژه های کلیدی: ایران | ایرانی | قهرمان | ایرانیان | قهرمانان | جنگ جهانی | سینمای ایران | محمدرضا پهلوی

از تختی تا شریعتی , سلبریتی های قبل از انقلاب

از تختی تا شریعتی , سلبریتی های قبل از انقلاب

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs